زندگی نامه، نمایش فیلم، سئوالات، آیات، نقاشی و سرگرمیهای جذاب
در روزگاران قدیم چیزی حدود یازده قرن قبل از میلاد حضرت عیسی، پادشاه ستمگری به نام جالوت زندگی می کرد و بر فرزندان یعقوب ظلم و ستم روا می داشت و به آزار و اذیت و شکنجه آنان می پرداخت.
بنی اسرائیل برای رهایی از ظلم و ستم این پادشاه ستمگر به نزد پیامبر زمان خود حضرت اشموئیل آمدند و از او درخواست کردند فردی را به عنوان فرمانده آنان معرفی کند تا به فرمان او به جنگ جالوت بروند. حضرت اشموئیل فردی قوی و نیرومند و دانا را که به چوپانی مشغول بود به عنوان فرمانده آنان مشخص کرد به نام طالوت، فرمان بسیج عمومی صادر شد و در روز مشخص سپاه طالوت حرکت کرد. در راه آزمایشها و سختی های متعددی پیش آمد تا افراد با ایمان از غیر آن مشخص شوند. روزهای سخت پشت سر هم می گذشت و کـسی جرات مقابلا با جالوت ستمگر را نداشت. در میان سربازان طالوت سه تا از فرزندان ایشان یعنی برادران حضرت داوود حضور داشتند با طولانی شدن زمان جنگ، پدر از فرزند خود خواست غذا برای برادران خود به جبهه برده و از وضعیت جنگ نیز خبرهایی برای او بیاورد. داوود آماده حرکت شد و به فرمان پدر غذا و آذوقه ای را برداشته و قلاب سنگ را به کمر بسته و حرکت کرد. داوود زمانی که برادران را دید و خوراکی ها را در اختیار آنان قرار داد اجازه خواست تا با جالوت روبرو شود اما آنان که او را نوجوانی ناتوان و ضعیف می دیدند مانع او شدند. طالوت که شهرت داوود را در خوش صدایی شنیده بود به جرات او آفرین گفت و او را لایق جنگ دانسته و اجازه رویارویی با جالوت را به او داد و ...
زندگی نامه، نمایش فیلم، سئوالات، آیات، نقاشی و سرگرمیهای جذاب
برچسب:
نویسنده: behnam